معلم های جدید ما کجا هستند؟
2020-03-27
در جستجوی آرامش
2020-03-28

مُراجع: دوست دارم، نگران نباشم. درواقع، نگران نرسیدن به هدف‌هایم هستم. نگران نباشم، قضیه حل است.

کوچ: از چه چیزی نگرانی؟

مُراجع: می‌ترسم در کارم رشد نکنم؛ درجا بزنم و مسئولیت را از من بگیرند.

کوچ: خب، حالا می‌خواهی کدام قسمت را دنبال کنیم؟ این که می‌ترسی یا این که در کارت رشد کنی یا مسئولیت را ازت نگیرند؟ کدامیک را انتخاب می‌کنی؟

مُراجع: واقعیت، این است که می‌خواهم مسئولیت را از من نگیرند؛ وگرنه افراد بی‌شماری هستند که کارشان هم عالی بوده ولی مسئولیت خود را از دست داده‌اند. الآن نگرانی من، از دست دادن مسئولیتم است.

کوچ: برای این که مسئولیت را ازت نگیرند، تا حالا چکار کرده‌ای؟

مُراجع: تمام برنامه‌های سازمان را، مو به مو و با دقت انجام داده‌ام. حتا با کارکنانم سخت‌گیرانه رفتار می‌کنم. از زندگی می‌زنم و خیلی سرم به کار خودم است. همه، به من می‌گویند: تو، چرا خودت را وقف کار کرده‌ای؟

کوچ: خب، این‌ها به نظرت کافی بوده؟ با این روش، از خودت راضی هستی؟

مُراجع: آره، من فعالیت‌های زیادی انجام داده‌ام. چند بار هم تا حالا تشویق‌ نامه گرفته‌ام. حتا یک بار در استان به مقام دوم رسیدم. اما مدیر جدید، چندان با ایده‌های من موافق نیست. طرح‌های مرا قبول ندارد و هر چقدر کار می‌کنم، بی‌فایده است!

کوچ: خب، همچنان می‌خواهی به فعالیت­های خودت ادامه بدهی یا موافقت مدیر جدید را می‌خواهی؟

مُراجع: دوست دارم کارهایم را همین طور ادامه بدهم. اما موافقت مدیر جدید را هم داشته باشم. نمی‌شود همه چیز به میل او باشد. من هم برای خودم نظزاتی دارم!

کوچ: خب، الآن موافقت مدیر را می‌خواهی یا می‌خواهی بفهمد که تو هم برای خودت کسی هستی؟

مُراجع: هر دو را می‌خواهم؛ هم موافق باشد و هم بفهمد من برای خودم آدم هستم!

کوچ: کدامیک از این دو مطلب برای تو مهم­تر است؟

مُراجع: موافقت مدیر مهم‌تر است. اگر موافق باشد، خواهد ‌فهمید که چقدر توانمند هستم.

کوچ: برای موافقت مدیر، تا حالا چکار کرده­ای؟

مُراجع: دو بار پیش او رفتم و طرح‌ها و ایده‌هایم را گفتم و این که چقدر توانمندی دارم و از توانمندی من در این اداره استفاده نشده است.

کوچ: خب، او به شما چه گفت؟

مُراجع: زیاد به حرف من گوش نکرد و راجع به طرح‌ها و ایده‌های خودش صحبت کرد و این که چقدر توانمندی دارد و مدیری فوق‌العاده است. خلاصه، تا توانست، برای خودش نوشابه باز کرد!

کوچ: واکنش و پاسخ تو چی بود؟

مُراجع: واقعیت، این که من هم چندان به حرف‌هایش توجه نکردم و اصلاً طرح‌های او را قبول ندارم. به نظرم خیلی از خود راضی است.

کوچ: فکر کن خودت باشی و یک نفر به حرف‌هایت توجه نکند و طرح‌های تو را قبول نداشته باشد. آیا موافق او خواهی بود؟

مُراجع: از این نظر درست است. اگر من مدیر باشم و کارمند من قبولم نداشته­ باشد، ناراحت می‌شدم و قطعاً از چشمم می‌افتد!

کوچ: خب، حالا بنا داری چکار بکنی؟

مُراجع: می‌روم نزد مدیر و به حرف‌هایش گوش می‌کنم و می‌کوشمراجع به طرح‌هایش فکر کنم.

کوچ: خب،، فکر می­کنی با توجه به این که او مدیر توست، تو باید به طرح‌هایش فکر کنی یا او باید به طرح‌‌های تو فکر کند؟

مُراجع: هر چند پذیرش این امر برایم دشوار است، ولی حق با شماست. او ارشد است و او باید به طرح‌های من بیندیشد و آن‌ها را قبول یا رد کند!

کوچ: با این آگاهی‌‌‌‌‌‌‌ای که پیدا کردی، حالا بنا داری چکار کنی؟

مُراجع: نزد مدیر می‌روم. با دقت به حرفش گوش می‌کنم و با نظر مثبت راجع به مسائل صحبت می‌کنیم. درضمن نظر خودم را هم ارائه می‌دهم. سعی می‌کنم واقعیت‌ها و سلسله‌مراتب را بپذیرم و ارتباط خوبی با او برقرار کنم.

کوچ: چه موقع این کار را خواهی کرد؟

مُراجع: در اولین فرصت که دفتر مدیر به من وقت بدهد و نتیجه را به شما اعلام می‌کنم.

سؤالاتی برای تفکر!

  • کدام بخش از جلسه، برای شما جالب بود؟
  • از این اطلاعات، در زندگی خود و اطرافیانم چه بهره‌ای می‌توانم ببرم؟
  • در چه زمینه‌ای، نیاز به کوچ ماهر دارم؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مشاوره رایگان